مرتضى مطهرى
530
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فئوداليسم شد ، و نه مىتوانند ثابت كنند دورهء فئوداليسم به علت تكامل ابزار به دورهء بورژوازى منتهى شد . ايراد دوم مطلب دوم ، كه اين هم مهم است و خيلى بايد توجه كرد : مكرر خواندهايم كه اينها مىگويند حركت معلول تضادهاى درونى است . اگر تضاد نباشد حركت نيست و چون تضاد هست حركت هست و چون تضاد درونى هست بنابراين حركت احتياج به عامل بيرونى ندارد . اين حرفى كه اينها اين همه تكرار مىكنند ، يعنى جنبهء ضد ماوراء الطبيعى ديالكتيك ، يكى در همين جهت است كه حركتها معلول تضادهاست . پس اينكه مىخواهند حركتها را به يك محرّك اوّلى يعنى به بيرون از دستگاه ديالكتيك منتهى بكنند ، غلط است . دستگاه ديالكتيك يك دستگاه خودسامان است ؛ يعنى علت حركت در درون اشياء و آن تضاد درونى اشياء است و تضاد هم ذاتىِ اشياء است . هر چيزى در درون خودش ضد خودش را دارد . آن وقت اين سؤال پيش مىآيد : در دورهء اشتراك اوليه كدام تضاد وجود پيدا كرد ؟ چون اينها گفتند كه تضاد ، اول ميان ابزار توليد و روابط توليدى پيدا مىشود . روابط توليدى فرع بر مالكيت است . آيا در آنجا مالكيت اشتراكى بر ابزار توليد بود ، بعد ابزار توليدى آمد كه چون كاملتر شده بايد اختصاصى باشد و اين ابزار توليد با مالكيت اشتراكى سازگار نبود ؟ يا قوانين اجتماعى با آن تضاد داشت ؟ تأسيسات اجتماعىشان برضد ابزارهاى جديد بود ؟ هيچ يك از اينها نيست . و بالاتر ، تضاد طبقهاى است . اينها حرفشان اين است كه تاريخ را تضادها به وجود مىآورد . ماركس و انگلس تصريح كردهاند كه تاريخ جز كشمكش طبقاتى چيزى نيست . پس در انتقال از دورهء كمون اوليه و اشتراك اوليه ، ما اول بايد قائل به تضاد طبقاتى بشويم ، اين تضاد طبقاتى ناشى از يك نوع روابط توليد باشد كه آن روابط توليد ناشى از نوع ابزار توليد باشد و آن تضاد طبقاتى منجر به اين انتقال شده باشد . آن دوره كه دورهء تضاد نيست . - يكى از اصول ديالكتيك اين است كه جامعه در هر حال رو به سوى تكامل مىرود . استاد : بدون تضاد ؟ - عرض مىكنم ؛ يعنى مرحلهء فئوداليسم قطعاً يك مرحلهء برتر از مرحلهء بردگى است .